خرید بک لینک
مگه میشه این روزو از یاد ببرم؟ مگه لحظه ای فکر تو نبود، به تو فکر نکرد، تو رو دوست نداشت، نمیدونی بخدا چقدر دلم گرفته، اگه پای درد دلم مینشستی، یه دل سیر فقط گریه میکردم، یه وقتایی آدم تو محیطی میشینه، با خودش دودوتا میکنه، میبینه چقدر باخته، چقدر عقب مونده، علایم پیری میاد سراغ آدم، چقدر زود بد گذشت، تا به خودم رسیدم دیدم دیره، فرصت ها رو از دست دادم و حالا من موندم و یه دل اوراق بی مصرف، یه دل غمگین، یه دل شکست خورده، که دیگه چیزی برای از دست دادن نداره، مثه پیرمردها دل مرده شده، نه انگیزه زندگی داره و نه هیچ چیزی اونو به شوق نمیاره، من خیلی وقته مردم...تو تنهایی نشستم و با خدا حرف زدم، گفتم

برچسب: ضیافت, نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 22:27

خرداد بيچاره ..
هنوز بهار است، اما نه باران دارد،
نه شكـوفه ..
مثل من كه هنوز عاشقم، اما نه تو را دارم،
نه نشانت را ...

برچسب: خرداد, نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 22:27

هنوز می پرسی ؛
تاریخ تولدت چه روزی است ..؟
پس ثبت کن چیزی را که نمیدانی
تاریخ تولدم
آن روزی است که
عـاشـقِ تو شدم ...

برچسب: تولد, نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 22:27

بلند شدم، رفتم جلوی پنجره وایستادم تا بره، فکر کردمه اونه، نخاستم چشمم بهش بیفته، قلبم میتپید، با زبان روزه نمیخاستم نگاه کنم، اصلا نمیخاستم مطمین شم، فقط مضطرب بودم، بعد از رفتنش برگشتم...

روز بعد دوباره امد، ازم سوال پرسید، حتی سرمو بلند نکردم، چون میدونستم اون نیست، فقط از دور مثل اون بود، مثل کسی که هر وقت بهم میریزم، میرم سمت خاطراتش، سمت خودآزاری...

برچسب: آرمیتا, نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 22:27

یکی از دوستان بهم میگفت تو مثل ارژنگی، چند بار بهم توصیه کرد بود فیلم نهنگ عنبرو ببینم، اما نگفته بود چه جور فیلمی هست.(رویای صادقانه). بالاخره تهیه کردم و دیدم، خوب بود، خوشم امد، برای بقیه طنزه، برای ما، خاطره، زندگی... خلاصه امروز قسمت دومش روهم دیدم، خوبی فیلمها اینه که حداقل، تهش با خوشی تموم میشه، بالاخره اونی میشه که باید میشد، البته زندگی ما هم مثل همین شد، اما به نفع تو، همه چیز اونی شد که تو میخاستی، ما هیچوقت دیده نشدیم، همیشه زیر پا له شدیم، بعد تو این دل دیگه دل نمیشه، والسلام... تو خبر نداشتیمخفیانه به شهر آمدمتمام نشانه های تو را بوسیدمجای پاهایت گلهای سوخته گذاشتمشمعی کنار اتا

برچسب: نهنگ,عنبر, نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 22:27

تو زیباترین تصویر ذهن منی، دلم گرفته، به تو فکر نکنم چیکار کنم، اگه خوشی باشه، به تو فکر میکنم، میخام غصه بخورم، باز تو رو بیادم میارم، از تنهایی من خبر نداری، بعد تو دیگه این دل، دل نمیشه، قلبم از عشقت پاره پاره است...

هر شب تکرار تنهایی من، تمدید میشه، تنهایی من قابل وصف نیست، نه کسی رو دارم که قد خاک پای تو دوسش داشته باشم، و نه میتونم فراموشت کنم، شدم یه آدم دل مرده، بلاتکلیف و سردرگم، بعضی وقتا فکر میکنم خیلی زود پیر شدم، خیلی زود ...

برچسب: روز, نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 22:27

آنقدر دوستت دارمکه خودم هم نمیدانم چقدر،دوستت دارمهر بار که می پرسی، چقدر ؟با خودم فکر می کنم ؛دریا چطورحساب موجهایش را نگه دارد ؟!پاییز از کجا بداندهر بار چند برگ از دست میدهد ؟!ابرها چه می دانندچند قطره باریده اند ؟!خورشید مگر یادش ماندهچند بار طلوع کرده است؟!و من،چطور بگویم که،چقدر،دوستت دارم ...

برچسب: آنقدر,دوستت,دارم, نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 22:27

دنیای عجیبیه، بعضی وقتهاف بعضی چیزها، با اینکه خیلی بی ربط هستن ولی به نحوی به هم دیگه ربط پیدا میکنن، یه خانومی رو دیدم، چون داشتم بهت فکر میکردم، اصلا بطور کاملا ناخوداگاه، کمتر از چند صدم ثانیه فکر کردم اونو، هر چند چهرشو کامل ندیده بودم، اتفاقا تو اون لحظه بعد وارد شدنش فکر میکردم اگه بودی و بهت تعریف میکردم، گردنمو میشکوندی، میگفتی این به من شباهت داره؟ نکته جالبش این بود که هم اسم عسل من بود، 5 سال از عسل من بزرگتر بود و از ده امده بود، شوهر بنده خدام مرده بود، همه این توهمات از ندیدنته، از دوست داشتن زیادی، حتی تو فیلمها و عکسهای خارجی، به هرچی نگاه میکنم، کسی هست که تو رو یاد من بیاره.

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 22:27

از جلوی خونتون گذشتم، مثل همیشه سوت و کور بود، همه چی سرجاش بود، جز تو، نمیدونی چقدر دلم گرفته، با همون چهره و لباس که قبلا دیده بودم تصورت میکنم، یهو میبینم یه ساعته رفتم تو خواب، همه حرفات تو گوشمه، تک تک غر زدنات، تک تک بهانه هات...

برچسب: پنجشنبه, نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 22:27

برای ساعتی بیا، کنار بسترم بمانکه جام عمر بشکند، زهق هق نوای تودعای نیمه شب دگر، اثر نمی کند به مندوای درد کهنه ام، لب گره گشای توپر ازخزان نموده ای، تمام هستی دلمبهار می کند مرا، شکوه جان فزای توتو بی دلیل بارها، دل مرا شکسته ایو من هنوز مایلم که جان کنم، فدای تو

برچسب: برای,ساعتی,بیا, نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 22:27

صفحه بندی